تبليغاتX
خنده و سرگرمـــی
designer: saeed_asad86
تصـــــــوير تصادفي
منوي کاربري

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در اين وبلاگ دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد .

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS  
site map site map ror html site map
  Add to Technorati     ..............................

لينك دوستان
چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
طراح قالب
اینم یه عکس باحال

[+] نوشته شده توسط خشایار در 17:35 | |

هر چی خواستید بگید ..بزارم

عکس خفن...دانلود بازی دانلود کلیپ س ک...دانلود کلیپ خفن

دانلود فیلم با زیر نویس فارسی...آنجلینا جولی...بریدنی...دانلود فیلمهای قبل از انقلاب...دانلود آهنگ...دانلود موزیک ویدیو...جوک جدید...جوک خفن...اس ام اس عاشقانه...گوگوش

۱۸+...کلیپ ۱۸+...منچستر..روزنامه سال ۵۷....دانلود برنامه موبایل...

[+] نوشته شده توسط خشایار در 18:44 | |

مصاحبه با خدا

در خواب ديدم كه با خدا مصاحبه مي كردم...
خدا از من پرسيد: « دوست داري با من مصاحبه كني؟»
پاسخ دادم: « اگر شما وقت داشته باشيد»
خدا لبخندي زد و پاسخ داد:
« زمان من ابديت است... چه سؤالاتي در ذهن داري كه دوست داري از من بپرسي؟»
من سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»
خدا جواب داد....
« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»
«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»
«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»
«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند»
دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....
سپس من سؤال كردم:
«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»
خدا پاسخ داد:
« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»
« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»
«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»
« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»
« ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»
« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونه احساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»
« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»
« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»
باافتادگي خطاب به خدا گفتم:
« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»
و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»
خدا لبخندي زد و گفت...
«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»
« هميشه

[+] نوشته شده توسط خشایار در 18:36 | |

جوک(1)

1.دو تا بنده خدا داشتن تو يه ماشين بمب كار ميذاشتن يكيشون به اون يكي ميگه: اگه اين بمب الان منفجر شه چي كار كنيم؟ اون يكي ميگه نگران نباش من يكي ديگه دارم

2.یارو ميگن از اينکه همسرت را عزيزم خطاب ميکني چه احساسي داري ؟؟ ميگه احساس گناه !!!!!!!!! ميگن چرا ؟ ميگه آخه اسمش يادم نيست

3. سر شمار : ببخشيد خانوم شما چند نفريد؟ زن : منو اين كره خر و اون توله سگ و اون موش مرده و اون غول بيابوني!!! سرشمار : ببخشيد خونه تون باغ وحشه؟ زن : آره، منم خرم كه با باباي گوريل اينا زندگي ميكنم

4. يارو مادر زنش را ميبرد دکتر ميگه: آقا سم خورده مسموم شده. دکتره ميگه: خب چرا بدنش کبوده؟ يارو ميگه: آخه به زبون خوش که نميخورد.

5. غضنفر خيلي شاکي ميره تو آزمايشگاه داد ميزنه:پس چرا جواب خون شهدا رو نمي ديد؟؟؟

6. سوال بينش كنكور امسال: چه کسي مي تواند دايي را تعويض کند؟ 1- خداوند 2- رهبر 3- اراده ملت 4- هيچکدام

7. برنامه كودك قم: آخوندصورتي .آخوندودوستان .آخوند شجاع .آخوندريزه و منبرسحرآميز

8. ترياكي به انتظار تاكسي ايستاده بود و مي گفت: تاكشي, تاكشي... تاكسي پنج متر جلوتر ايستاد. ترياكي داد زد: ده لامشب اونجا مقشدم بود

9. یارو سکه ميندازه صندوق صدقات ? سوارش ميشه

10. ه روز يه بنده خدا ميخواسته تو جمع ترکا جوک بگه.تا شروع ميکنه و ميگه يه ترکه... همه ميگن:ا... ا... ا... ا...یارو ميگه:خيلي خوب يه روز يه اردبیلیه...باز همه ميگن:ا... ا... ا... ا... یارو ميگه:باشه بابا... يه روز يه تهرونیه...همه ميگن:خب خب؟ ميگه:يه روز يه یارو مي‌افته تو چاه توالت درش ميارن ميبينن ترکه!

[+] نوشته شده توسط خشایار در 18:33 | |

:: مطالب پيشين